تبليغاتX
* تو اگر در طپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است * شهر آرزوها

دوشنبه 29 خرداد1385

کنکور

 

متاسفانه توی ایران ورود به دانشگاه یکی از سخترین راه های موجود در جهان است(برعکس کشورهای پیشرفته که در آنجا ورود به دانشگاه آسان است ولی خروج از آن بسیار مشکل) و همین امر باعث شده که کنکور به مانند یک غول برای پشت کنکوریها عمل بکنه. به طوری که حتی بعضا به یک شعار تبلیغاتی برای کاندیداهای منصب ریاست جمهوری تبدیل گردیده و معمولا هر شخصی که برای رسیدن به این منصب در تلاشه حذف کنکور را تضمین می کنه اما بعد از انتخاب...

متاسفانه تا الان جز در یکی یا دو دانشگاه (دانشگاه آزاد و علمی کاربردی) آن هم فقط در مقطع کاردانی چیزی از حدف کنکور ندیده ایم. البته با آمدن دکتر احمدی نژاد یک سری صحبتهایی در این مبنی شده است اما با توجه به نوع قدمهایی که مسئولین عزیز در این رابطه بر می دارند(قدمهای لاک پشتی) فکر کنم احتمال حذف کنکور را تا صد سال آینده تقریبا باید منتفی دانست.

به هر حال بگذریم. با توجه به اینکه تا چند روز آینده قرار آزمون سراسری کنکور برگزار بشه و خیلی از دوستان هم هستند که در این  آزمون شرکت می کنند (البته من هم حدود یک ماه دیگه (۵ مرداد) کنکور  دارم) دروست داشتم از همین جا براشون دعا کنم و از شما نیز درخواست کنم که برای این عزیزان دعا کنید تا از این کنکور که حتی استرسش بعضی وقتها شب و روز را از پشت کنکوریها می گیره عبور کنند.

از دوستان کنکوری هم خواهشمندم که لطفا حواس خودشون رو جمع کنند و گرچه می دونم سخته ولی تلاش کنند که اظطراب و استرس خودشون رو کناربگذارند تا بتونند با آرامش کامل در سر صحنه ی امتحان به تمام سوالات پاسخ بدهند تا اگر خدا خواست ما هم یک شیرینی بابت قبولیشون بخوریم.

 

                                                                    به امید قبولی همه دوستان (از جمله خودم)

به دست خط امید.ش.ض در 20:21 |  لينک ثابت   • 

سه شنبه 23 خرداد1385

یک عمل جسورانه

رام کنندگان حیوانات سیرک برای مطیع کردن فیل ها از ترفند ساده ای استفاده می کنند . زمانی که حیوان هنوز بچه است یکی از پاهای او را به تنه ی درختی می بندند. حیوان جوان هر چه تلاش می کند نمی تواند خود را از بند خلاص کند. اندک اندک این عقیده که تنه ی درخت خیلی قوی تر از اوست در فکرش شکل می گیرد. وقتی حیوان بالغ و نیرومند شد. کافی است شخصی نخی را به دور پای فیل ببندد و سر دیگرش را به شاخه ای گره بزند فیل برای رها کردن خود تلاش نخواهد کرد.

***********************************************************************

پای ما نیز همچون فیل ها اغلب با ریشه های ضعیف و شکننده ای بسته شده است. اما از آنجا که از بچگی قدرت تنه ی درخت را باور کرده ایم به خود جرات تلاش کردن نمی دهیم غافل از اینکه برای بدست آوردن آزادی یک عمل جسورانه کافی است. 

 

                                                                                                                پائولو کوئیلو

به دست خط امید.ش.ض در 19:0 |  لينک ثابت   • 

دوشنبه 22 خرداد1385

فاطمه فاطمه است

. . . نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان كرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي‌هاي اعجاز‌گر كرده‌اند.
اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است . . .

 

                                    گزیده هایی از کتاب فاطمه فاطمه است اثر دکتر شریعتی                    

به دست خط امید.ش.ض در 19:31 |  لينک ثابت   • 

چهارشنبه 17 خرداد1385

کمک کردن

مدتي پيش در المپيک معلولان در شهر سياتل؛نـُه دونده در خط شروع براي مسابقه صـد متر ايستاده بودند؛تير شروع مسابقه

شليک شد؛دونده ها سعي مي کردند بدوند و برنده شوند.ناگهان پاي يکي از آنها پيچ خورد و افتاد و شروع به گريه کرد.

 
هشت دونده ديگر پس از شنيدن صداي گريه او دست از مسابقه کشيدند و باز گشتند.يک دختر عقب مانده
 
ذهني کنار او نشست او را در آغوش گرفت وبه او دلداري داد .سپس همهً دونده ها در کنار هم راه رفتند تا
 
به خط پايان رسيدند..تمامي جمعيت حاضر دراستاديوم ايستاده بودند و براي آنها دست مي زدند...تشويقي که
 
مدتي بسيار طولاني ادامه پيدا کرد.
 
کساني که نظاره گر اين صحنه بودند هنوز دربارهً آن حرف مي زنند.مـي دانيد چــرا؟
 
زيرا اين حادثه عميقاً در قلب آنها تاثير گذاشت.
 
 ما همه مي دانيم چيزهاي مهم تري از برنده شدن يک نفر در دنيا وجود دارد.
 
کمک کردن به ديگران براي اين که آنها هم موفقيت را تجربه کنند*******حتي اگر به اين معني باشد
 
که قدم هاي خود راآهسته تر کنيم و در شيوهً زندگي خود تغييراتي ايجاد کنيم.
 
 
                  
 
                      سارا سپهری                                                                                                
             
                                                   
به دست خط امید.ش.ض در 19:34 |  لينک ثابت   • 

چهارشنبه 17 خرداد1385

نان

وقتی آدم از ریشه های عدم

                                        و سعی از ریشه های یاس است

وقتی یک تفاوت ساده

در حرف

                                کفتر را به کفتار تبدیل  می کند

باید به بی تفاوتی و بی طرفی واژه هایی

مثل نان دلبست

نان از هرطرف که بخوانی نان است.

 

                                                              

                                                                     *متاسفانه نام شاعر مشخص نیست

به دست خط امید.ش.ض در 19:9 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه 11 خرداد1385

عاشقانه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 با تشکر از گروه جام جم
 
 
به دست خط امید.ش.ض در 19:7 |  لينک ثابت   • 

شنبه 6 خرداد1385

زندگی

زندگی شاید حس غریبی باشد که یک مرغ مهاجر با خود به همراه دارد.

 

زندگی شاید سوت قطاری باشد که در خواب یک پل می پیچد.

 

زندگی شاید دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیما باشد.

 

زندگی شاید خیابان درازی باشد که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد.

 

زندگی شاید محبت زیبای مادری به فرزندش باشد.

 

زندگی شاید خیابان درازی باشد که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد.

 

زندگی شاید دلی باشد که در یک لحظه به آسانی می شکند.

 

زندگی شاید عبور رهگذری باشد که کلاه از سر بر می دارد و به رهگذری دیگر با لبخندی زیبا صبح بخیر می گوید.

 

زندگی شاید حسی باشد که مجنون نسبت به لیلی در دلش دارد.

 

زندگی شاید حسی باشد که مجنون نسبت به لیلی در دلش دارد.

 

زندگی شاید مرغ عشقی باشد که به جرم عاشقی در زندان قفس اسیر می گردد.

 

زندگی شاید تماشای غروبی باشد که با لذت تمام از ساحل به آن می نگریم.

 

زندگی شاید شکفتن یک گل سرخ در یک بیابان باشد.

 

زندگی هرچه هست مطمئنا زیباست. البته اگر چشمهایت را بشویی و به آن جور دیگری بنگری آنگاه خواهی فهمید که تا شقایق است زندگی باید کرد.

 

به دست خط امید.ش.ض در 19:29 |  لينک ثابت   • 

شنبه 6 خرداد1385

اجازه هست

سلام به تمام آرزوهای قشنگتون .. سلام به تمام اونایی که دلاشون پر از آرزوی رنگیه .. سلام به پاکدلانی که گلهای باغچه آرزوهاشون هیچ وقت پژمرده نمیشه

با اجازه دوست خوبم .. امید عزیز ... جسارت به خرج دادم اومدم به جاشون یکی از مطالب خودم رو آپ کردم ... امیدوارم امید جان این جسارت من رو نادیده بگیره ....امید جان اجازه هست !!!!

 

آقا اجازه هست

مي خواهم شقايق ها را به جرم قرمز بودنشان در حبس کنم

آقا اجازه هست

آن پرستو به من چشمک زد

آقا اجازه هست

:در وادي حرفهايم داشتم گم مي شدم

آقا اجازه هست

می خواهم نفس بکشم !!!!

 

ساقی دختری از اهالی فردا

به دست خط امید.ش.ض در 0:56 |  لينک ثابت   •