تبليغاتX
* تو اگر در طپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است * شهر آرزوها

پنجشنبه 9 شهریور1385

یادش گرامی باد.

 

همین سه ماه پیش بود که داشت به ما درس می داد.چقدر سریع گذشت شاید باورتون نشه به سرعت یه زندگی.

هنوزم سوالاتشو دارم سوالهایی که به دست خط خودش بود و شامل تست هایی از درس بود. ما همیشه برامون تعجب آور بود آخه از جاهایی سوال طرح می کرد که معمولا انتظارشو نداشتیم. می گفت توی کنکور ممکنه از هرجای کتاب سوال بیاد و واقعا هم همینطور بود،سوالاتش خیلی کمکمون کرد.

دیروز اتفاقی عکسشو روی شیشه یه مغازه دیدم رفتم جلو، نوشته بود: بازگشت همه به سوی اوست. باور نکردم گفتم شاید دارم اشتباه می کنم اما واقعیت داشت خودش بود سید احمد قریشی.

سنش به 50 سال نمی رسید. معلم درس دینی بود. شاید به جرات می تونم بگم از معدود معلم هایی بود که کتابی رو که درس می داد کاملا می شناخت، اونقدر که قادر بود از درسی که ما تنها موفق به طراحی یکی دو سوال می شدیم 20 سوال عالی طرح کنه. برای همین بود که اکثر سوالات درس دینی در کنکور برای ما آشنا بود.

با بچه ها خیلی صمیمی بود هرگر یادم نمی ره اگر ما رو توی خیابون می دید سوار ماشینش می کرد و ما رو تا مقصد می برد. واقعا معلم دوست داشتنیی بود.

چقدر زود از بین ما رفت،هنوز رفتنشو باور نمی کنم، قبول کردنش خیلی سخته، دوست دارم بشینم فقط به یادش بنویسم اونقدر که تمام کاغذهام تموم بشه اما .....

معلم عزیزم،آقای قریشی درسته که از بین ما رفتی اما خاطرت هنوز در یادمون هست و همیشه به خاطر اون دانشی که به ما آموختی از تو ممنونیم.

یادش گرامی باد.

به دست خط امید.ش.ض در 19:14 |  لينک ثابت   •