جمعه 9 آذر1386
سیگار(عشق)
خوشحالم ، چون به حسی که در این چند وقته تبدیل شده بود به یکی از آرزوهام،نزدیک شدم:
تنفر از عاشق شدن و عاشق بودن
.........
***
بدون مقدمه می رم سر اصل مطلب.
یه چند تا شباهت بین عشق و سیگار پیدا کردم که گفتم بد نیست دوستان هم از اون مطلع شوند:
1- قدیم جوانها برای اینکه نشون بدن بزرگ شدند شروع به کشیدن سیگار می کردند.جوانهای امروزی هم برای اینکه این امر رو نشون بدن عاشق می شن.
2-در قدیم اگر علت سیگار کشیدن رو از جوانها می پرسیدیم می گفتن:((برای اینکه به آرامش برسیم)) الانم اگر از بیشتر جوانها بپرسیم که چرا دنبال عاشقی می رن پاسخ می دن:((برای اینکه به آرامش برسیم)).
3-در قدیم سیگار کشیدن به سرعت بین همه جوانها پخش شد از جوانان علاف خیابون و قلدرهای محله گرفته تا تحصیلکردها و حتی سیاستمدارهای جوان. عشق امروزی هم انگار اینطوری شده ، همه عاشقند ، از اونی که در محلمون ادعای قلدری می کنه تا اونی که در دانشگاهمون شاگرد اوله.
4- معمولا جوانها جلو همه سیگار می کشیدند به غیر از جلو خانوادشون ، چون میدونستند با مخالفت اونا روبه رو می شن. الانم هرکی عاشق می شه معمولا به همه می گه غیر از خانوادش، چون می دونه که با مخالفتشون روبه رو می شه.
5- این دو آنقدر شباهت دارند که نبود یکی اون یکی رو خیلی خوب پوشش می ده: بعضی سیگاریها پس از ترک دنبال عاشقی و زندگی می رن.بعضی عاشفها هم پس از جدایی از معشوق سراغ سیگار و اعتیاد می رن.
6- جالبرتین شباهتشون هم در اینه که سیگاریها وقتی سیگار رو ترک می کنند شروع به بد گفتن ازش می کنند. عاشقها هم وقتی از معشقشون جدا می شن شروع به بد گفتن از عشق می کنند.(نه خیرم،کی گفته من جزو این دسته هستم؟؟؟ از معشوقم!!! جدا نشدم که بخوام بخاطر این موضوع از عشق بد بگم.))
فکر کنم همینقدر بس باشه البته شباهت های دیگه هم وجود داره اما اگر بخوام همه رو بگم، پستم خیلی طولانی می شه.
***
ای کاش در این بین کمی هم عاشق خدا باشیم..........

